شارژر
ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۸  

سلامی به گرمای تابستان نیامده ولی  غبار آلودو وهم آلود . آمده ام با شارژر . نمی دونم باز هم چشمم به شارژر افتاد یا یادم به شارژر اومد یا باطری موبایلم تموم شد . ولی اخریش محتمل تره . چون ما ادمها  فقط زمانی که کم میاریم  تازه یادمون می افته که باید به یه جایی وصل بشیم تا بتونیم ادامه حیات بدیم ( صرفنظر از ذلت بار بودن یا عزت دار بودنش ) . اینقدر در رابطه با شارژر دوست دارم بنویسم که مطالب تو ذهنم قاطی شدن . بعضی ادما  همیشه شارژن . خیلی هاشون خودشون رو با یه پیک عرق  شارژ میکنن . بعضی ها با ذغال و تریاک خودشون رو شارژ میکنن . بعضی ها با زن خودشون رو شارژ میکنن وبالعکس . بعضی ها خودشون رو با تفریحاتی که دوست دارن شارژ میکنن . ولی مشکل اینجاس که همه اینا در محدوده زمان و مکان قرار می گیره دائمی نیست . باید مدام خودشون رو شارژکنن . تازه در مصرف انرژی هم اصراف میشه و اصلا به اصلاح الگوی مصرف توجه نمی کنن !!!!  با این کار باطریشون هم خراب میشه و دیگه نمیتونه زیاد برق رو ذخیره کنه بنابراین به تعداد دفعات بیشتری باید به برق متصل باشن و این کار تا اونجا ادامه پیدا می کنه که باید مداوم تو برق باشن حالا حتی تصور این که برق برای چن دقیقه قطع  بشه هم میتونه به مرگ منتهی بشه . کاشکی یه باطری ساخته می شد که اصلا احتیاج به شارژر نداشته باشه . مگه ما ادما چن سال میخوایم عمر کنیم . در خوشبینانه ترین حالت شاید 80 سال زنده باشیم نه این که عین آدم زندگی کنیم . مگه نه این که میگن هر آدمی یه هاله انرژی دور خودش داره که بستگی به ذات و وجود فرد میتونه خیلی زیاد یا خیلی کم باشه . حتی میگن سگ به فردی که هاله انرژی مثبت داره حمله نمیکنه و میتونه اون هاله رو بینه . این افراد وقتی با دیگران همنشین میشن باعث آرامش میشن و میتونن بقیه رو شارژکنن . خب اونای که خیلی انرژی دارن مقداریش رو به اونای که کمتر دارن تقدیم کنن ولی چرا نمیکنن . تازه مگه ما گداییم که دنبال محبت دیگران بگردیم و تنها در کنار اونا بتونیم به آرامش برسیم . اصلا فرق ما با اونا چیه  . مگه اونای که همیشه شارژن چیکار میکنن که ما نمیتونیم بکنیم . شاید به خاطر این هس که توازن انرژی به هم خورده . یه عده ای انرژی رو از ما دزدیدن ؟ نه این نمیتونه جواب باشه چون انرژی که دزدیدنی نیس . فقط یه چیز میتونه در این رابطه صحت داشته باشه و اون اینه که ما خودمون رو گم کردیم و انرژی مون را داریم بیهوده مصرف می کنیم . ( لطفا در این قسمت یک دقیقه چشمان خود راببندید و دنباله مطلب رو نخونید به هیچ چیز هم فکر نکنید ) میخوام بگم که اصلا شما به شارژر احتیاج ندارید خودتون علاوه بر این  که میتونید خودتون رو شارژکنید بقیه رو هم شارژکنید اصلا نترسید چیزی از شما کم نمیشه . بالعکس

منتظر باشید ... 


کلمات کلیدی:
عروسک
ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٢  

سلام .  نمیدانم چطور شد که به فکر عروسک افتادم مثل همیشه که واژه های معمول وارد ذهنم می شوند و ناخوداگاه  وادارم میکنند به اندیشیدن که این واژه را در حد پرستش دوست دارم همان سان که مولانا می گوید ای برادر تو همه اندیشه ای مابقی خود استخوان و ریشه ای . عروسک معمولا زیباست و دوست داشتنی و معصوم که این سه خصلت جزء لاینفک عروسک می باشند . بگذریم از این که امروزه عروسک هائی  با صورت های پارچه ای و در هیبت خرس و سگ و گاو و اشکال عجیب و غریب با دست و پاهای نا متعادل متداول گشته اند که به سبب خاکستری بودنمان نباید آنان را به نقد بکشیم . همچنین ، عروسک های سیاه پوستی را می بینیم که محبوبیت چندانی یافته اند و می تواند ناشی از وحدت انسانها و عبور از آپارتاید و تبعیض نژادی و احترام گذاشتن به حقوق بشر باشد . با توجه به تغییر شکل عروسک ها، سه خصلت فوق جای خود را به خنده دار بودن و با مزه بودن بودن و معصومیت همراه با ساده لوح بودن داده است و باید به موارد فوق اضافه کنیم همراه  داشتن انواع حیوانات و پرندگان خانگی از قبیل سگ و گربه و سنجاب و طوطی و غیره که باز هم هرچه خصلت با مزه و ساده لوحانه در آنها بیشتر باشد، بیشتر مورد توجه قرار می گیرند . قانون کلی وجود دارد که حتی وجود خدا را نیز با ان اثبات می کنند و ان قانون علت و معلول می باشد که شامل همه چیز اعم از مادی و معنوی میشود . اگر کتری جوش می اید حتما ناشی از یک منبع گرمائی است اگر شما میخندید حتما چشم یا گوش شما پیغام خنده داری به مغز ارسال کرده است البته به غیر از حس شنوائی و بینائی حس های دیگر هم می توانند باعث خندیدن یا حتی گریه شوند مثل حس بویائی یا چشائی در مورد کسانی که مواد مخدر مصرف می کنند . هدف ما  کالبد شکافی  اجتماعی نیست بلکه درون را باید دید . به دریا  که می نگریم دریا می بینم ولی یک قطره از دریا را که بر می داریم قطره را  می بینیم که تمام خصوصیات دریا را داراست .  اگر نگرش ما به عروسک تغییر یافته است ناشی از نگرش ما به عروسک درون خودمان می باشد . فراموش کردن و اهمیت ندادن به عروسک درون ما باعث زنگار گرفتگی و زشت شدن و ژولیده شدن او گردیده است و همین از یاد بردن شکل واقعی و معصومیت و زیبا بودن بودن عروسک خودمان باعث انحراف از زیبائی واقعی و سر در گمی شده است تا حدی که ژولیدگی در چهره و موها و چروک بودن لباس در انسانها  به عنوان مد نماد پیدا می کند و این از خصوصیات جوامع صنعتی می باشد . در جوامع سنتی و روستائی عروسک ها هنوز همانگونه اند . نگارنده باز هم لازم می داند که صراحتا اعلام نماید هدفش تقسیم بندی به خوب و بد نیست و به شدت با  مرز بندی مخالفم. به علاقه و گرایش انسانها احترام گذاشته و فقط هدف واکاوی مسائلی می باشد که شاید زیاد اهمیت نداشته باشد ولی نگرش به انها جالب می باشد و چه زیبا است  هنگامی که دستی به موهای خود میکشیم یا خود را خوشبو میکنیم یا هر کاری که فکر میکنم ما را جذابتر و دوست داشتنی تر میکند همان کارها را با عروسک درونمان نیز انجام دهیم و او را بخندانیم . عروسکتان را دریابید او همان است که با شما می گرید با شما میخندد و خوشحالتان می کند و حتی به شما هشدار میدهد مثلا وقتی ویتامین سی بدنتان  کم می شود به شما می گویدبرایم پرتقال بخر ولی شما فکر می کنید  فقط هوس پرتقال کرده اید. چشمانتان را ببندید و به چشمانش نگاه کنید . راه اندیشیدن تشنگی است، باید مانند برگی بود که در بالاترین نقطه درخت آب را از دل خاک بر خلاف جاذبه زمین به سمت خود می کشد

 

منتظر باشید ...   


کلمات کلیدی: عروسک
کرکره
ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱۸  

سلام . شما تو خونتون پرده دارید درسته ؟ پرده ممکن است پارچه ای باشد یا کرکره ای . اصولا کار پرده بر این اساس است که از ورود نور به خانه شما جلوگیری می کتد همچنین شما را از نگاههای بعضا بی شرمانه دیگران محافظت می کند که نوع  پاسخ دادن به کاربرد پرده از نظر شما می تواند بیانگر یک بعد از شخصیت شما باشد .   

پرده پارچه ای از لحاظ شکیل بودن از کرکره ای بهتر است ولی اشکالی که دارد این است که شما برای رسیدن به نور و روشن کردن اتاقتون باید پرده را کنار بزنید ولی در پرده کرکره ای شما می توانید مقدار نور را نیز تنظیم کنید و به اصطلاح سایه روشن درست کنید .

اما چرا امروز گیر داده ام به پرده خود حکایت مفصلی دارد . همه چیر در دنیا یک نماد است و علاوه بر آن چیزی که ما می بینیم یک معنا نیز می توان برای آن متصورمی باشد  . چرا در آثار هنری  از مواردی مثل  پل ، نردبان ، دریا ، غروب ، باران ، اسب ، چشم ، و دیگر موارد مادی استفاده می شود . شک نکنید که به خاطر این است که هر کدام یک نماد می باشند . پل نماد وصل کردن زندگی و مرگ است نردبان نماد رسیدن به اوج است دریا نماد اصل خویشتن خویش است غروب نماد مرگ است و دیگر مواردی که اگر به اطراف خود بنگرید روزانه صدها مورد را  میتوانید ببینید .

اگر تاکنون متوجه نشده ایم به خاطر این است که کرکره ذهنمان را تا اخر بسته ایم و راه نور را مسدود کرده ایم . (شامل حال خودم نیز می شود ) ارتباطی  که کرکره ایجاد میکند دو طرفه است از یک طرف ما بیرون را می بینیم و از طرف دیگر بیرون ما را می بیند . باز کردن کرکره انگیزه می خواهد و انگیزه ایجاد میخواهد و ایجاد خواستن میخواهد آنگاه است که توانستن به وقوع می پیوندد . استفاده از کرکره هم می تواند به خیر و هم به شر انجامد . شما میتوانید کرکره را باز کنید که نور را ببینید و هم این که حیاط همسایه را دید بزنید . در تمام حالات فوق سعی کنید کرکره را با دروازه ذهن و نور را با روشن شدن ذهن و  دیدن حیاط همسایه را با افکار منفی مقایسه کنید . اگر کرکره را بازکنید نور به داخل می آید و این بدان معنی است که نور و روشنی  هم دوست دارد شما را ببیند . در این جا از یک قانون کلی فیزیک استفاده میکنم که هر عملی عکس العمل دارد و بالعکس .

و اما یک واقعیت تلخ

هرچه نور کمتر باشد شما مجبورید کرکره را بیشتر بازکنید تا روشنائی بیشتری دریافت کنید تا انجا که اگر نور خیلی کم باشد کرکره را به طور کامل جمع می کنید و یا شاید پنجره را هم باز کنید ولی اگر شب باشد هرگز نمی توانید به روشنائی برسید . دلم به حال خودم می سوزد بخاطر سکوت ناخواسته .آیا  شما هم نور را همان آزادی  می دانید ؟          

منتظر باشید        

 

                         

 

 


کلمات کلیدی:
کاه
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٥  

سلام . قرار بود دنباله سالاد را بنویسم ولی یک مرتبه به یاد کاه افتادم . فکر کنم از رنگ طلائیش خوشم اومد . یا شاید هم از درد و رنجی که توی چرخ دنده های کمباین تحمل کرده است . کاه همان ته مانده خرد شده خوشه گندم و جو می باشد که صرفا مورد مصرف حیوانی قرار می گیرد . اصلا واژه کهکشان هم از همین جا نشات میگیرد . تا حالا تو شب مهتابی تو دل کویر به کهکشان نگاه کردید . مثل این می ماند  که الاغی باری از کاه بارش باشد و همگام با حرکت لنگان لنگان خوشه هائی از کاه بر راه باریکه پشت سرش بیفتد  و اگر شب مهتابی باشد درخشندگی ماه بر روی کاه ها تصویری از کهکشان یا همان کاه کشان را به یاد شما می اورد . نگارنده از آنجائی که دوران کودکی خود را در همچنین فضائی سپری نموده است بارها با این صحنه مواجه گشته ام . میخواهم  ارتباطی بین کاه و خر و خر بودن خر پیدا کنم و سعی میکنم به بیراهه نروم تا حالا شنیده اید که خری از گرسنگی بمیرد  در حالی که باری از کاه بارش باشد . حتما پاسخ شما این است که خب معلوم است چون خر است ولی برای اتفاق فوق سه حالت وجود دارد .

1- شاید آن خر نمی داند که بارش کاه است چون اگر حدس میزد که بارش کاه است خودش را بر روی زمین می غلطاند و کاری میکرد که بار کاه آزاد شود و بر روی زمین بیفتد آنگاه کاه را میخورد و به خودش زندگی تازه ای هدیه می کرد

2- شاید آن خر اصلا معنی گرسنگی را نمی داند  که به فکر راه حلی برای رفع آن باشد.  تا حالا در کنار جاده و بیابان با لاشه خر هائی مواجه شده اید که بدون دلیل خاصی ( تصادف ، زلزله ، گلوله و غیره ) مرده باشند .

3- اخرین مورد از دید من  این است که شاید جناب خر از کاهی که بار خودش هست زیاد خوشش نیاید و دوست داشته باشد که از کاه دیگران بخورد در حالی که سنگینی بار خودش را نیز تحمل کند

شما می توانید با توجه به سئوالی که در زیر مطرح میکنم حالات و مفروضات دیگری را نیز پیدا کنید و من را هم آگاه کنید هر نظر مفید شما میتواند راهگشای گرسنگی خر باشد .

شما خر را با یک انسان دانشمند و عالم و بار کاه را نیز با بار علمی آن دانشمند مقایسه کنید . در حالی که خود آن دانشمند و عالم نمی تواند از بارش استفاده کند و از گرسنگی می میرد . از گرسنگی مردن را نیز خودتان تعبیر کنید .

                                                                                       منتظر باشید

 


کلمات کلیدی: کاه
سالاد
ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٩  

سالاد

امروز میخوام از سالاد بگم البته پیشنهاد میکنم به جای سس ، ابلیمو یا سرکه بریزین . سالاد در زبان انگلیسی ((salad به معنی کلاه خود(کلاه کاسکت فعلی )  به سبک قرن 15 می باشد ولی در زبان فرانسه (salate) به معنی غذائی است که قبل از غذا به عنوان پیش غذا ، بعد از غذای اصلی به  عنوان یک وعده مجزا ، همراه با غذای اصلی ، یا خود به عنوان یک وعده اصلی مصرف می شود . ما یا د گرفته ایم که تمام مواد سالاد را اماده می کنیم انها را به قطعات ریز تقسیم  میکنیم . قطعات ریز را دوباره کنار هم میگذاریم( سالاد واقعی آن است که مواد را باهم مخلوط می کنند مثل سالاد شیرازی یا اندونزی یا الویه )  شاید تزیین هم کنیم بعد انهارا میخوریم تا در معده دوباره با  هم قاطی شوند . به این معنی که کل را به جز تقسیم می کنیم و دوباره جز را به کل تبدیل می کنیم . این وسط فقط می ماند زحمت ما . حالا یکی نیست از من سئوال کنه اینا را برای چی میگی .  هر کجا اسمی از  سالاد می آید  یک نوع بی نظمی و هرج و مرج در ذهن تداعی میشود . در صورتی که همین بی نظمی در سالاد خود زائیده یک نظم می باشد ولی انسانها بنابر دلایلی نا معلوم و شاید تنها دلیل معلوم آن که تزئین و زیبائی سفره می باشد بی نظمی را به وجود می اورند . باز هم در پایان همان گرایش انسان به زیبائی می باشد  که در نهایت به هنر ختم می شود ( در هنر های جدید سفره آرائی نیز کم کم  برای خود جائی تعیین میکند )   یه خرده از موضوع سالاد دورتر شویم و از فاصله 100 متری به زمین نگاه  کنیم چه چیزی را می توانید در ذهنتان از فاصله 100 متری ببینید .100متر را در ذهنتان تجسم کنید تقریبا یک ساختمان 35 طبقه یا 60برابر قد شما . دهها ساختمان ، تعدادی کوچه ، تعدای ماشین ، انسانهائی که کوچکتر به نظر میایند  ،  فرکانس صداها کمتر میشود و کمتر به گوش میرسند . آفتاب را بهتر میتوانیم ببینیم وبه آسمان نزدیکتر میشویم . رنگ های با طول موج بالا مثل قرمز و زرد بیشتر به چشم می آیند . ولی بی نظمی هائی هم دیده میشود  . اشغال هائی که توی کوچه ریخته شده است  . کانال های فاضلاب ، کابل گردانی مخابرات ، کوچه هائی که غیر کارشناسی شده پیچ و خم دارند ، درختانی که فاصله هاشون یک قانون کلی ندارد . باز هم بالاتر میرویم این بار از فاصله 1000 متری نگاه میکنیم . 1000 متر تقریبا بیشتر از 2 برابر برج میلاد میشود . از اونجا نگاه کنید در اینجا زاویه دید شما بازتر میشود . گرمای افتاب بیشتر شما را میسوزاند . اگه هوا ابری باشه شاید یه خرده تو ابرها هم بروید . دیگر از این فاصله اشغالها را هم نمیتوانید ببینید فاصله درختها تقریبا مساوی به نظر میاید . زمینهای کشاورزی منظمتر دیده میشوند . صدا ها هم به سختی به گوش میرسند . تنوع رنگ کمتر میشود . ولی هنوز هم بی نظمی دیده میشود . بزرگراهها زیاد جالب نیستند . کوهها خیلی نامرتب هستند . لکه های سیاهرنگ دود خیلی زشت بنظر میایند ولی در کل همه چیز منظمتر به نظر میرسد . این بار بالا تر میرویم وم از فاصله 100 کیلومتری زمین را نگاه میکنیم . میدان دید شما خیلی باز میشود میتوانید قاره ها را ببینید میتوانید قاره امریکا را ببینید . اقیانوس اطلس را ببینید . سکوت مطلق را حس کنید اگه کپسول هواتون را باز کنید خفه میشوید . دیگر از بی نظمی ها خبری نیست اصلا بی نظمی درختان و اشغالها و بوق های متنوع اتومبیل ها و نمای زشت بزرگراهها و کوچه ها را نمی توانید ببینید  ظاهرا همه چیز اونطور که میخواهید وجود دارد ولی چرا قاره ها اینقدر بی نظم هستند بریدگی های زشتی دارند . دریاها به طور بی شرمانه ای در خشکی ها فر رفته اند . چقدر بهتر بود که مثلا از خط استوا به بالا همه در یا بود و از استوا به پائین همه خشکی بود تصور ش قشنگ نیست . یا این که مثلا خشکی و اب به صورت راه راه تقسیم میشد . اگه خسته نشدید تا هنوز هم بالاتر برویم . از جو خارج میشویم اگر از سفینه خارج شوید تا ابد در مدار قرار میگیرید . در اینجا میتوانید همسایگان دیگر خود را واضح تر ببینید . ماه بزرگتر دیده میشود و زیباتر دیگر زمین را به صورت توپ فوتبال می بینید اثری از بی نظمی پیدا نیست . چرا اثری از بی نظمی نیست . شاید به خاطر این است که دوباره تکه های خرد شده خیار و گوجه سالاد را  به هم چسبانده ایم و به اصل خودشان رسانده ایم و یا شاید به خاطر این که میدان دید خود را بازتر کرده ایم و اصلا نمیتوانیم بی نظمی ها را ببینیم و ذهنمان به چیزهای دیگری مشغول شده است . و یا شاید به خاطر این که فاصله خودمان را با بی نظمی زیاد کرده ایم . شما از کدوم دسته هستید دوست دارید از بی نظمی دور شوید یا دید خودتان را باز تر کنید و یا این که اصلا سالاد درست نکنید و بی نظمی را به وجود نیاورید . ولی در نظر بگیرید که اگر خشکی ها و دریاها منظم بود شاید اصلا باران نمی بارید و یا شاید در بخشی قسمتها شبانه یروز باران می بارید و قسمت دیگر هیچ وقت باران نمی بارید و یا شاید اگر خلیج به وجود نمی امد خیلی کشتی ها نمی توانستند به همه جای زمین مسافرت کننند . پس بی نظمی زیاد هم بد نیست . سعی کردم با طرح مساله فوق یک سالاد مشتی درست کنم ولی سالاد رو با هم مخلوط نکردم گذاشتم کنار هم تا شما مخلوط کنید . در مقاله بعدی از جو زمین به سرعت به زمین بر میگردیم و شاید بتونم یک حقیقیت را بیان کنم . همیشه به خاطر داشته باشید که واقعیت جدا از حقیقت است . حقیقت فقط یک چیز است . فقط باید چیز را پیدا کنید .        منتظر باشید

 

 


کلمات کلیدی: سالاد
گاو
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٧  

سلام تا حالا فکر کردید یک گاو در مورد شما چطور فکر میکنه یا شما هم میگید که اصلا گاو فکر نمیکنه شاید اون گاو هم در مورد شما اینجوری فکر کنه . اصلا از کجا مطمئن هستید که اون گاو فکر نمیکنه که انسانها در خدمت اون هستن بهش اب میدن بهش علف میدن جاش را گرم و سرد میکنن عکسش رو تو تلویزیون نشون میدن تو بیلبوردها نشونش میدن بابتش پول میدن . به خاطر فروش محصولاتش با هم رقابت میکنن یا حتی شاید همدیگر رو بکشن . سر همدیگه رو کلاه میذارن . یا یه خرده بیشتر به اطرافمون نگاه کنیم می بینیم که تو هند بهش احترام میذارن ادرارش رو به سر و صورت میزنن و الی آخر . تازه خیلی ها هم عاشق گاو میشن اگه باور ندارین فیلم گاو را ببینید . عزت اله  انتظامی 40 سال پیش از بس که گاوش رو دوست داشت نتونست دوریش رو تحمل کنه تا اونجائی که خودش رو گاو میبینه . اصلا تو گاوش غرق میشه حل میشه . حتما میگید خب ما که گاوها رو میکشیم میخوریم . خب هنوزم ما تو امازون قبائلی داریم که ادم میخورن . ما باید گاوها رو بخوریم چون اگه نخوریم جمعیتشون زیاد میشه و نظم اکوسیستم به هم میخوره . تازه خیلی از آدما سر همدیگه رو عین گاو میبرن تا حالا شنیدید که گاوی سر یه گنجشک رو ببره . شاید گاوها خودشون معیارهای زیبائی شناختی خاص خودشون را داشته باشند شاید دنیا رو خیلی از ما قشنگتر ببینن . یه چیزی بگم شاید بخندید ولی من و شما مستعمره گاوها شدیم ما اگه روزی 8 ساعت کار میکنیم 4 ساعتش رو برای گاوها کار میکنیم مگه شما هرروز ماست و کره و پنیر و گوشت نمیخوردید . مگه کیف و کفش شما چرمی نیست . مگه شما مالیات پرداخت نمی کنید تا دولت به کشاورزا بده به دامدارها بده به کارمندان جهاد کشاورزی حقوق بده . علوفه وارد کنه و الی اخر . تازه از کجا معلوم که اونا کشته شدن خودشون را قربانی شدن در راه اهداف عالیه فرض نکنن و با این کار بهشتی نشن .                                            ادامه دارد

 


کلمات کلیدی: فیلم گاو ،گاو ،بیلبورد